|
فریاد مخالفت با جنگ، زندان ، شکنجه ، اعدام و هرگونه اعمال ضدبشری
|
امید آزادی ابراهیمی محمد احیا در زمان زنده شد
دل آفرینش شاد شد
امید آزادی ابراهیمی محمد احیا در زمان زنده شددل آفرینش شاد شد
امید آزادی ابراهیمی محمد احیا در زمان زنده شد
مهر ماه ۱۳۸۷– تهران / میدان ولیعصر
بنویس بابا مثل هر شب ؛ نان ندارد
سارا به سین سفره مان ایمان ندارد
بعد از همان تصمیم کبری ؛ ابرها هم
یا سیل می بارند ؛ یا باران ندارد !
بابا انار و سیب و نان را می نویسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد....
*شعر از "ایمان"

فرجام کودک افغان
اشاره :صبح هر یازده سپتامبر که از خواب بر می خیزم تا شام منتظر اخبار بدی از جنگ تمدنهای هانتینگتون ،اضطراب دارم.شستشوی مغزی عده ای و فرو ریختن برجی و بهانه ای برای گسترش استعمار نوین در دنیای بظاهر دموکرات.افغانستان و عراق پس لرزه های یازده سپتامبر را پذیرفتند و کودکانی آواره و گورستانهایی آباد...
مطلب زیر دل نوشته ای است برای کودک نادیده افغان . عکس را از وبلاگ "نوشته های پراکنده" امانت گرفته ام و "شعر" درون گیومه را جایی خوانده ام و نام شاعرش را بیاد نیاوردم.
به کجا می نگری؟
تا چشم می رود
جز غبار و آتش و گور نیست!
به چه می اندیشی؟
فردای تو
آنگونه ایست که سلطان می خواهد
همچو امروز من
که خواسته دیروز سلطان است!
پشت به گورستان و بی کلاش نمی توان بودن
که تا من و تو بازیچه ی سیاستیم
و تعقل اسیر تزویر!
و عدالت در بند رقابت!
از سرنوشت گریزی نیست
کودک افغان!
امید به روزی باش
که
امیدتحقق یابد
" جای هر مرد سیاسی درختی کاشته شود"
و
اگر آنروز تو آنجا بودی
به خدا ،سلام ما را برسان
...
برگرد کودک افغان !
اسامه با کتاب و کلاش منتظر است
برو که در بازی سلاطین
خون ما کمترین ارزش است
برگرد کودک افغان
اسامه با کتاب و کلاش منتظر است!